دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 35

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 35

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟
مرا فتاد دل از ره، تو را چه افتادست؟
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه‌ای‌ست که هیچ آفریده نگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد، مستغنی‌ست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زآن خراب، آبادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.