قلم:
غزل شماره 321
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 321
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم
ای گلبن جوان! بر دولت بخور که من
در سایهٔ تو بلبل باغ جهان شدم
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مکتب غم تو، چنین نکتهدان شدم
قسمت حوالتم به خرابات میکند
هر چند کاینچنین شدم و آنچنان شدم
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت
با جام می به کام دل دوستان شدم
از آن زمان که فتنهٔ چشمت به من رسید
ایمن ز شر فتنهٔ آخرزمان شدم
من پیر سال و ماه نیم، عمر بیوفاست
از من چو عمر میگذرد پیر از آن شدم
دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.