قلم:
غزل شماره 44
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 44
کنون که بر کف گل، جام بادهٔ صاف است
به صد هزار زبان، بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است؟
فقیه مدرسه، دی، مست بود و فتوی داد
که می، حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف، تو را حکم نیست خوش درکش
که هرچه ساقی ما کرد عین الطاف است
که صیت گوشهنشینان، ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش «حافظ» و این نکتههای چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر، صراف است
حافظ در این غزل، با شروع فصل بهار و مستی طبیعت، به نقد ریاکاری و تظاهر میپردازد. او با کنایه به فقیهی که مست میکند و با این حال می را بهتر از مال اوقاف میداند، نشان میدهد که نباید به ظاهر افراد و حرفهایشان اعتماد کرد. در نهایت، به خواننده توصیه میکند که از هیاهوی جمع دوری کند، به خود بپردازد و قدر حرفهای خود را بداند.
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.