قلم:
غزل شماره 12
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 12
ای فروغ ماه حسن، از روی رخشان شما
آبروی خوبی از چاه زنخدان شما
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گل دستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما
دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان، جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند؟
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما
دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری
کاندر این ره کشته بسیارند، قربان شما
میکند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو
روزی ما باد لعل شکرافشان شما
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سر حقناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قرب، همت دور نیست
بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلند اختر، خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
این غزل، شرح دلدادگی و اشتیاق حافظ به معشوق است. او زیبایی معشوق را ستایش میکند و آرزوی دیدارش را دارد، حتی اگر به قیمت جانش باشد. حافظ از دوری و فراق نالان است و از دوستان میخواهد که معشوق را از حال پریشان او آگاه کنند. او امیدوار است که روزی به وصال یار برسد و در نهایت، از معشوق و پادشاه تقاضای لطف و کرم دارد.
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.