قلم:
غزل شماره 278
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 278
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
سماط دهر دونپرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورش
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
به لعب زهرهٔ چنگی و مریخ سلحشورش
کمند صید بهرامی بیفکن، جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش
بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم
به شرط آن که ننمایی به کجطبعان دلکورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت، نظرها بود با مورش
کمان ابروی جانان نمیپیچد سر از حافظ
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.