دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 169

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 169

یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟
خون چکید از شاخ گل، باد بهار‌ان را چه شد؟
کس نمی‌گوید که «یاری داشت حق دوستی»
حق‌شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟
شهر یاران بود و خاک مهر‌بانان این دیار
مهربانی کی سر آمد؟ شهریار‌ان را چه شد؟
گوی توفیق و کرامت، در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید، سوار‌ان را چه شد؟
صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد؟ هزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمی‌سازد، مگر عود‌ش بسوخت؟
کس ندارد ذوق مستی، می‌گسار‌ان را چه شد؟
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند، خموش

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.