دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 435

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 435

با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
تا بی‌خبر بمیرد، در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت، در مجلس مغانم
«با کافران چه کارت؟ گر بت نمی‌پرستی»
سلطان من خدا را، زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی، چندین درازدستی؟
در گوشهٔ سلامت، مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما، گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم، این فتنه‌ها که برخاست
کز سرکشی، زمانی، با ما نمی‌نشستی
عشقت، به دست طوفان، خواهد سپرد حافظ
چون برق، از این کشاکش، پنداشتی که جستی

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.