قلم:
غزل شماره 494
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 494
ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی
هر جا که روی، زود، پشیمان به درآیی
هش دار که گر وسوسهٔ عقل کنی گوش
آدمصفت از روضهٔ رضوان به درآیی
شاید که به آبی، فلکت، دست نگیرد
گر تشنهلب از چشمهٔ حیوان به درآیی
جان میدهم از حسرت دیدار تو، چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان، چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل، خرم و خندان به درآیی
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از دیده، دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ! مکن اندیشه که آن یوسف مهرو
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.