دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 492

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 492

سلامی چو بوی خوش آشنایی
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه، ساقی کجایی؟
ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد می‌برد شیوهٔ بی‌وفایی
دل خستهٔ من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگین‌دلان، مومیایی
که در تابم از دست زهد ریایی
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبوده‌ست خود، آشنایی
مرا گر تو بگذاری, ای نفس طامع!
بسی پادشایی کنم در گدایی
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز هم‌صحبت بد، جدایی، جدایی
مکن حافظ از جور دوران، شکایت

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.