قلم:
غزل شماره 400
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 400
بالابلند عشوهگر نقشباز من
کوتاه کرد قصهٔ زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیدهٔ معشوقهباز من؟
میترسم از خرابی ایمان که میبرد
محراب ابروی تو، حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من
مست است یار و یاد حریفان نمیکند
ذکرش به خیر، ساقی مسکیننواز من
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامهٔ کرمش، کارساز من؟
نقشی بر آب میزنم از گریه، حالیا
تا کی شود قرین حقیقت، مجاز من
بر خود، چو شمع، خندهزنان، گریه میکنم
تا با تو سنگدل چه کند سوز و ساز من؟
زاهد؛ چو از نماز تو کاری نمیرود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
«حافظ»، ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوستپرور دشمنگداز من
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.