قلم:
غزل شماره 457
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 457
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بیقرار من باشی
چراغ دیدهٔ شبزندهدار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت، به بندگان نازند
تو در میانه، خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونیندلم ز عشوهٔ او
اگر کنم گلهای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان، دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید، نگار من باشی
شبی به کلبهٔ احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزالهٔ خورشید، صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم، شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت، کردهای وظیفهٔ من
اگر ادا نکنی، قرضدار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیمشبی
به جای اشک روان، در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم، جویی نمیارزم
مگر تو از کرم خویش، یار من باشی
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.