دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 415

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 415

ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان‌سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
بر هم چو می‌زد آن سر زلفین مشک‌بار
با ما سر چه داشت؟ ز بهر خدا بگو
گو «این سخن معاینه در چشم ما بگو»
آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند
گو «در حضور پیر من این ماجرا بگو»
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر، نامهٔ آن محتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشا بگو
جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند
بر آن غریب ما چه گذشت؟ ای صبا بگو
جان‌پرور است قصهٔ ارباب معرفت
رمزی برو بپرس، حدیثی بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.