دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 440

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 440

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو، که با دلدار پیوندی
ورای حد تقریر است، شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور!
پدر را باز پرس آخر، کجا شد مهر فرزندی؟
جهان، پیر رعنا را، ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی؟ در او همت چه می‌بندی؟
همایی چون تو عالی‌قدر، حرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایهٔ همت، که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودی‌ست، با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.