دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۱

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 571

بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می ماند
جمال ماه نورافشان بدان رخسار می ماند
به گرد چرخ استاره چو مشتاقان آواره
که از سوز دل ایشان خرد از کار می ماند
سقای روح یک باده ز جام غیب درداده
ببین تا کیست افتاده و کی بیدار می ماند
به شب نالان و بیداران نیابی جز که بیماران
و من گر هم نمی نالم دلم بیمار می ماند
در این دریای بی مونس دلا می نال چون یونس
نهنگ شب در این دریا به مردم خوار می ماند
بدان سان می خورد ما را ز خاص و عام اندر شب
نه دکان و نه سودا و نه این بازار می ماند
چه شد ناصر عبادالله چه شد حافظ بلادالله
ببین جز مبدع جان ها اگر دیار می ماند
فلک بازار کیوانست در او استاره گردان است
شب ما روز ایشانست که بی اغیار می ماند
جز این چرخ و زمین در جان عجب چرخیست و بازاری
ولیک از غیرت آن بازار در اسرار می ماند