غزل شمارهٔ ۵۷۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 572
ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
ز زخم تیغ فردیت همه جانند و بی جانند
تو از نقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی
درآ در دین بی خویشی که بس بی خویش خویشانند
چه دریاها که می نوشند چو دریاها همی جوشند
اگر چه خود که خاموشند دانایند و می دانند
در آن دریای پر مرجان یکی قومند همچون جان
ورای گنبد گردان براق جان همی رانند
ایا درویش باتمکین سبک دل گرد زوتر هین
میان بزم مردان شین که ایشان جمله رندانند
ملوکانند درویشان ز مستی جمله بی خویشان
اگر چه خاکیند ایشان ولیکن شاه و سلطانند
ز گنج عشق زر ریزند غلام شمس تبریزند
و کان لعل و یاقوتند و در کان جان ارکانند