غزل شمارهٔ ۱۲۶۶
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 1266
روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
روحیست بی مکان و سر تا قدم مکانش
خواهی که تا بیابی یک لحظه ای مجویش
خواهی که تا بدانی یک لحظه ای مدانش
چون در نهانش جویی دوری ز آشکارش
چون آشکار جویی محجوبی از نهانش
چون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهان
پاها دراز کن خوش می خسب در امانش
چون تو ز ره بمانی جانی روانه گردد
وانگه چه رحمت آید از جان و از روانش
ای حبس کرده جان را تا کی کشی عنان را
درتاز درجهانش اما نه در جهانش
بی حرص کوب پایی از کوری حسد را
زیرا حسد نگوید از حرص ترجمانش
آخر ز بهر دو نان تا کی دوی چو دونان
و آخر ز بهر سه نان تا کی خوری سنانش