دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2197

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
نقش هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شوی
خط هایی دارم از اقرار تو اقرار تو
می گدازم می گدازم هر زمان همچون شکر
ای شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو
شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و باز
همچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو
چند گویی مر مرا کز کار چون کاهل شدی
راست گویم ای صنم از کار تو از کار تو
ای طبیب عاشقان این جمله بیماریم
هست زان دو نرگس بیمار تو بیمار تو
ای دم هشیاریم بی هوش هشیاری تو
ای دم بی هوشیم هشیار تو هشیار تو
چشمه ها بر دل بجوشد هر دم از دریای تو
چشم دل پرک زن انوار تو انوار تو
شمس تبریزی که عالم اندک اندک بود
از عطا و بخشش بسیار تو بسیار تو