غزل شمارهٔ ۲۹۱۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2912
با من ای عشق امتحان ها می کنی
واقفی بر عجزم اما می کنی
ترجمان سر دشمن می شوی
ظن کژ را در دلش جا می کنی
هم تو اندر بیشه آتش می زنی
هم شکایت را تو پیدا می کنی
تا گمان آید که بر تو ظلم رفت
چون ضعیفان شور و شکوی می کنی
آفتابی ظلم بر تو کی کند
هر چه می خواهی ز بالا می کنی
می کنی ما را حسود همدگر
جنگ ما را خوش تماشا می کنی
عارفان را نقد شربت می دهی
زاهدان را مست فردا می کنی
مرغ مرگ اندیش را غم می دهی
بلبلان را مست و گویا می کنی
زاغ را مشتاق سرگین می کنی
طوطی خود را شکرخا می کنی
آن یکی را می کشی در کان و کوه
وین دگر را رو به دریا می کنی
از ره محنت به دولت می کشی
یا جزای زلت ما می کنی
اندر این دریا همه سود است و داد
جمله احسان و مواسا می کنی
این سر نکته است پایانش تو گوی
گرچه ما را بی سر و پا می کنی