غزل شمارهٔ ۲۹۸۲
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 2982
ای ساقیی که آن می احمر گرفته ای
وی مطربی که آن غزل تر گرفته ای
ای دلبری که ساقی و مطرب فنا شدند
تا تو نقاب از رخ عبهر گرفته ای
ای میر مجلسی که تو را عشق نام گشت
این چه قیامت است که از سر گرفته ای
ای خم خسروان که تو داروی هر غمی
رنجور نیستی تو چرا سر گرفته ای
جانی است بس لطیف و جهانی است بس ظریف
وین هر دو پرده را ز میان برگرفته ای
از جان و از جهان دل عاشق ربوده ای
الحق شکار نازک و لاغر گرفته ای
ای آنک تو شکار چنین دام گشته ای
ملک هزار خسرو و سنجر گرفته ای
در عین کفر جوهر ایمان ربوده ای
در دوزخی و جنت و کوثر گرفته ای
ای عارفی که از سر معروف واقفی
وی ساده ای که رنگ قلندر گرفته ای
در بحر قلزمی و تو را بحر تا به کعب
در آتشی و خوی سمندر گرفته ای
ای گل که جامه ها بدریدی ز عاشقی
تا خانه ای میانه شکر گرفته ای
ای باد از تکبر پرهیز کن ز مشک
چون بوی آن دو زلف معنبر گرفته ای
ای غمزه هات مست چو ساقی توی بده
یک دم خمش مباد چو ساغر گرفته ای
بهر نثار مفخر تبریز شمس دین
ای روی زرد سکه زرگر گرفته ای