غزل شمارهٔ ۳۲۰۰
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — غزلیات دیوان شمس شماره 3200
هذا طبیبی عند الدوآء
هذا حبیبی عند الوء
هذا لباسی هذا کناسی
هذا شرابی هذا غذایی
هذا انیسی عندالفراق
هذا خلاصی عند البء
قالوا تسلی حاشا و کلا
قلبی مقیم وسط الوفء
این کان احمد قلبی تعمد
روحی فداه عند الفنء
ان کان شاکی یبغی هلاکی
سمعا و طاعه ذا مشتهایی
هذا سلحدار لایدخل الدار
الا بدینار عند الابء
مونی حیاتی حصدی نباتی
حبسی نجاتی مقتی بقایی
یا من یلمنی مالک و مالی
صبری محال فی الاتقء
روحی مصیب قلبی مصاف
صبری مذاب فی حرنایی
انا نسینا ما قد لقینا
لما راینا بدر الضیء
یا ذوفنونی ابصر جنونی
فوق الظنون خرق الحیاء
امروز دلبر یکبار دیگر
آمد که گیرد مرغ هوایی
گر او پذیرد ده ده بگیرد
لیکن بخیل است در رخ نمایی
بر گرد دلبر پانصد کبوتر
پر می فشانند بهر گوایی
ای نیم مرده پران شو اینجا
کاینجا نماند بی اشتهایی
مستان کم زن رستند از تن
دزدم گلیمی من از کسایی