دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بخش ۱۹۱ - ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مرورا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۳ شماره 5748

ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مرورا
قوم گفتندش که هین اینجا مخسپ
تا نکوبد جانستانت همچو کسپ
که غریبی و نمی دانی ز حال
کاندرین جا هر که خفت آمد زوال
اتفاقی نیست این ما بارها
دیده ایم و جمله اصحاب نهی
هر که آن مسجد شبی مسکن شدش
نیم شب مرگ هلاهل آمدش
از یکی ما تابه صد این دیده ایم
نه به تقلید از کسی بشنیده ایم
گفت الدین نصیحه آن رسول
آن نصیحت در لغت ضد غلول
این نصیحت راستی در دوستی
در غلولی خاین و سگ پوستی
بی خیانت این نصیحت از وداد
می نماییمت مگرد از عقل و داد