بخش ۲۰۶ - تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۳ شماره 5763
تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر
روی داود از فرش تابان شده
کوهها اندر پیش نالان شده
کوه با داود گشته همرهی
هردو مطرب مست در عشق شهی
یا جبال اوبی امر آمده
هر دو هم آواز و هم پرده شده
گفت داودا تو هجرت دیده ای
بهر من از همدمان ببریده ای
ای غریب فرد بی مونس شده
آتش شوق از دلت شعله زده
مطربان خواهی و قوال و ندیم
کوهها را پیشت آرد آن قدیم
مطرب و قوال و سرنایی کند
که به پیشت بادپیمایی کند
تا بدانی ناله چون که را رواست
بی لب و دندان ولی را ناله هاست
نغمه اجزای آن صافی جسد
هر دمی در گوش حسش می رسد
همنشینان نشنوند او بشنود
ای خنک جان کو به غیبش بگرود
بنگرد در نفس خود صد گفت و گو
همنشین او نبرده هیچ بو
صد سؤال و صد جواب اندر دلت
می رسد از لامکان تا منزلت
بشنوی تو نشنود زان گوشها
گر به نزدیک تو آرد گوش را
گیرم ای کر خود تو آن را نشنوی
چون مثالش دیده ای چون نگروی