بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) — مثنوی د۵ شماره 6000
حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق
بازگردان قصه عشق ایاز
که آن یکی گنجیست مالامال راز
می رود هر روز در حجره برین
تا ببیند چارقی با پوستین
زانکه هستی سخت مستی آورد
عقل از سر شرم از دل می برد
صد هزاران قرن پیشین را همین
مستی هستی بزد ره زین کمین
شد عزازیلی ازین مستی بلیس
که چرا آدم شود بر من رییس
خواجه ام من نیز و خواجه زاده ام
صد هنر را قابل و آماده ام
در هنر من از کسی کم نیستم
تا به خدمت پیش دشمن بیستم
من ز آتش زاده ام او از وحل
پیش آتش مر وحل را چه محل
او کجا بود اندر آن دوری که من
صدر عالم بودم و فخر زمن