دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

بِسْمِ الله الرحْمنِ الرَّحِیمْ - رَبِّ تَّمِمْ بِالْخَیْرِ

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6243

بسم الله الرحمن الرحیم - رب تمم بالخیر
قال النبی علیه السلام شر العلماء من زار الامراء و خیر الامراء من زار العلماء نعم الامیر علی باب الفقیر و بیس الفقیر علی باب الامیر
خلقان صورت این سخن را گرفته اند که نشاید که عالم به زیارت امیر آید تا از شرور عالمان نباشد معنیش این نیست که پنداشته اند بلک معنیش اینست که شر عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گیرد و صلاح او و سداد او بواسطه امرا باشد و از ترس ایشان اول خود تحصیل به نیت آن کرده باشد که مرا امرا صلة دهند و حرمت دارند و منصب دهند پس از سبب امرا او اصلاح پذیرفت و از جهل به علم مبدل گشت و چون عالم شد از ترس و سیاست ایشان مؤدب و بر وفق طریق می رود کام و ناکام پس علی کل حال اگر امیر به صورت به زیارت او آید و اگر ا
در خاطرم می آید که این آیت را تفسیر کنم اگر چه مناسب این مقال نیست گفتم اما در خاطر چنین می آید پس بگوییم تا برود حق تعالی می فرماید يا أيها النبي قل لمن في أيديکم من الأسرى إن يعلم الله في قلوبکم خيرا يؤتکم خيرا مما أخذ منکم ويغفر لکم والله غفور رحيم سبب نزول این آیت آن بود که مصطفی صلی الله علیه و سلم کافران را شکسته بود و کشش و غارت کرده اسیران بسیار گرفته بند در دست و پای کرده و در میان آن اسیران یکی عم او بود عباس رضی الله عنه ایشان همه شب در بند و عجز و مذلت می گریستند و می زاریدند و امید
لاجرم هر چه تدبیر کردید که چنین شود جمله بعکس آن شد باز اکنون که در خوف مانده اید هم از آن علت توبه نکرده اید نومیدید و بالای خود قادری نمی بینید پس می باید که در حال شوکت و قدرت مرا بینید و خود را مقهور من دانید تا کارها میسر شود و در حال خوف از من امید مبرید که قادرم که شما را ازین خوف برهانم و ایمن کنم آنکس که از گاو سپید گاو سیاه بیرون آرد هم تواند که از گاو سیاه سپید بیرون آورد که تولج الليل في النهار وتولج النهار في الليل وتخرج الحي من الميت وتخرج الميت من الحي اکنون در این حالت که اسیرید
خداوندگار مولانا فرمود در تفسیر این که من این را به امیر پروانه برای آن گفتم که تو اول سر مسلمانی شدی که خود را فدا کنم و عقل و تدبیر و رای خود را برای بقای اسلام و کثرت اهل اسلام فدا کنم تا اسلام بماند و چون اعتماد بر رای خود کردی و حق را ندیدی و همه را از حق ندانستی پس حق تعالی عین آن سبب را و سعی را سبب نقص اسلام کرد که تو با تاتار یکی شده ای و یاری می دهی تا شامیان و مصریان را فنا کنی و ولایت اسلام خراب کنی پس آن سبب را که بقای اسلام بود سبب نقص اسلام کرد پس درین حالت روی به خدای عزوجل آور
اگرچه هرچ رو نمودی آنچنان بودی پیغامبر با آن چنان نظر تیز منور و منور فریاد نکردی که ارنی الاشیاء کماهی خوب می نمایی و در حقیقت آن زشت است زشت می نمایی و در حقیقت آن نغز است پس به ما هر چیز را چنان نما که هست تا در دام نیفتیم و پیوسته گمراه نباشیم اکنون رای تو اگرچه خوب ست و روشن ست از رای او بهتر نباشد او چنین می گفت اکنون تو نیز به هر تصوری و هر رایی اعتماد مکن تضرع می کن و ترسان می باش مرا غرض این بود و او این آیت را و این تفسیر را به ارادت و رای خود کرد که ما این ساعت که لشکرها می بریم نمی