دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

فصل سی و چهارم - مرا عجب می‌آید که این حافظان چون پی نمی‌برند

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6277

فصل سی و چهارم - مرا عجب می آید که این حافظان چون پی نمی برند
مرا عجب می آید که این حافظان چون پی نمی برند از احوال عارفان چنین شرح که می فرماید  و لاتطع کل حلاف غماز خاص خود اوست که فلان را مشنو هرچه گوید که او چنین است با تو هماز مشاء بنمیم مناع للخیر الا قرآن عجب جادو ست غیور چنان می بندد که صریح در گوش خصم می خواند چنانکه فهم می کند و هیچ خبر ندارد باز می رباید ختم الله عجب لطفی دارد ختمش می کند که می شنود و فهم نمی کند و بحث می کند و فهم نمی کند الله لطیف و قهر ش لطیف و قفلش لطیف اما نه چون قفل گشایی اش که لطف آن در صفت نگنجد من اگر از اجزا خود