دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی

فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) — فیه ما فیه شماره 6278

فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت
صورت فرع عشق آمد که بی عشق این صورت را قدر نبود فرع آن باشد که بی اصل نتواند بودن پس الله را صورت نگویند چون صورت فرع باشد او را فرع نتوان گفتن گفت که عشق نیز بی صورت متصور نیست و منعقد نیست پس فرع صورت باشد گوییم چرا عشق متصور نیست بی صورت بلک انگیزنده صورت است صدهزار صورت از عشق انگیخته می شود هم ممثل هم محقق اگرچه نقش بی نقاش نبود و نقاش بی نقش نبود لیکن نقش فرع بود و نقاش اصل کحرکة الاصبع مع حرکة الخاتم تا عشق خانه نبود هیچ مهندس صورت و تصور خانه نکند و همچنین گندم سالی به نرخ زر است و سالی