قلم:
غزل شمارهٔ ۱۲۴
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 124
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست
طاقت سر بریدنم باشد
وز حبیبم سرِ بریدن نیست
مطرب از دست من به جان آمد
که مرا طاقت شنیدن نیست
دست بیچاره چون به جان نرسد
چاره جز پیرهن دریدن نیست
ما خود افتادگان مسکینیم
حاجت دام گستریدن نیست
دست در خون عاشقان داری
حاجت تیغ برکشیدن نیست
با خداوندگاری افتادم
کِش سر بنده پروریدن نیست
گفتم «ای بوستان روحانی!
دیدن میوه چون گَزیدن نیست»
گفت «سعدی خیال خیره مبند
سیبِ سیمین برای چیدن نیست»
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.