قلم:
غزل شمارهٔ ۱۳۲
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 132
چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت
ز شور عشق تو در کام جان خسته من
جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت
خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد
وجود مرده از آن آب جانور میگشت
اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی
ز سیم سینه تو کار من چو زر میگشت
دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد
نشان حالت زارم که زارتر میگشت
ز رشک قد تو اندر سر قلم سودا
فتاد و چون من سودازده به سر میگشت
بخاطرم غزلی سوزناک روی نمود
که در دماغ خیال من این قدر میگشت
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.