قلم:
غزل شمارهٔ ۲۰۲
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 202
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت
«بسیار» مگویید که بسیار نباشد
آن بار که گردون نکشد یار سبکروح
گر بر دل عشاق نهد بار نباشد
تا رنج تحمل نکنی، گنج نبینی
تا شب نرود، صبح پدیدار نباشد
آهنگِ درازِ شبِ رنجوری مشتاق
با آن نتوان گفت که بیدار نباشد
از دیدهٔ من پرس که خوابِ شبِ مستی
چون خاستن و خفتن بیمار نباشد
گر دست به شمشیر بری، عشق همان است
کآن جا که ارادت بود، انکار نباشد
از من مشنو دوستی گل مگر آنگاه
کهام پایِ برهنه خبر از خار نباشد
مرغان قفس را المی باشد و شوقی
کآن مرغ نداند که گرفتار نباشد
دل، آینهٔ صورت غیب است ولیکن
شرط است که بر آینه، زنگار نباشد
سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد
در بند نسیم خوش اسحار نباشد
آن را که بصارت نبود یوسف صدیق
جایی بفروشد که خریدار نباشد
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.