دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۲۴۵

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 245

هر که بی‌او زندگانی می‌کند
گر نمی‌میرد گرانی می‌کند
من بر آن بودم که ندْهم دل به عشق
سروبالا دلستانی می‌کند
مهربانی می‌نمایم بر قَدَش
سنگدل نامهربانی می‌کند
برف پیری می‌نشیند بر سرم
همچنان طبعم جوانی می‌کند
ماجرای دل نمی‌گفتم به خلق
آب چشمم ترجمانی می‌کند
آهن افسرده می‌کوبد که جهد
با قضای آسمانی می‌کند
عقل را با عشق، زورِ پنجه نیست
احتمال از ناتوانی می‌کند
چشم سعدی در امید روی یار
چون دهانش دُرفِشانی می‌کند
هم بود شوری در این سر بی‌خلاف
کاین همه شیرین‌زبانی می‌کند

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.