دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۲۶۰

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 260

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟
سر نه چیزی‌ست که شایستهٔ پای تو بود
خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر
وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیست
که نه آن ذره معلق به هوای تو بود
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من
هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بود
به وفای تو که گر خشت زنند از گل من
همچنان در دل من مهر و وفای تو بود
غایت آن‌ست که ما در سر کار تو رویم
مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود
من پروانه‌صفت پیش تو ای شمع چگل
گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود
عجب‌ست آن که تو را دید و حدیث تو شنید
که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود
خوش بود نالهٔ دل‌سوختگان از سر درد
خاصه دردی که به امید دوای تو بود
ملک دنیا همه با همت سعدی هیچ‌ست
پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.