قلم:
غزل شمارهٔ ۳۳۷
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 337
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد زاِشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
بلبل بیدل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این ره زند
باز نیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خُم دهد
خرقه صوفی ببرد میفروش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که «نوش»
از تو نپرسند درازای شب
آن کس داند که نخفتهست دوش
حیف بود مردن بیعاشقی
تا نفَسی داری و نفْسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رود
بار گران است کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنان
نالهٔ زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس او
میشنود تا به قیامت خروش
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.