دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۳۳۸

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 338

دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش
گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش؟
به دست آن که فتاده‌ست اگر مسلمان است
مگر حلال ندارد مظالم درویش؟
دل شکسته مروت بود که بازدهند
که باز می‌دهد این دردمند را دل ریش؟
مه دوهفته اسیرش گرفت و بند نهاد
دو هفته رفت که از وی خبر نیامد بیش
رمیده‌ای که نه از خویشتن خبر دارد
نه از ملامت بیگانه و نصیحت خویش
به شادکامی دشمن کسی سزاوار است
که نشنود سخن دوستان نیک‌اندیش
کنون به سختی و آسانیش بباید ساخت
که در طبیعت زنبور نوش باشد و نیش
دگر به یار جفاکار دل منه سعدی
نمی‌دهیم و به شوخی همی‌برند از پیش

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.