قلم:
غزل شمارهٔ ۳۹۳
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 393
گر به رخسار چو ماهت صنما مینگرم
به حقیقت اثر لطف خدا مینگرم
تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری
هر زمان صد رهت اندر سر و پا مینگرم
تو به حال من مسکین، به جفا مینگری
من به خاک کف پایت، به وفا مینگرم
آفتابی تو و من ذرهٔ مسکین ضعیف
تو کجا و من سرگشته کجا مینگرم!
سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات
در سواد سر زلفت به خطا مینگرم
هندوی چشم، مبیناد رخ تُرک تو باز
گر به چینِ سر زلفت به خطا مینگرم
راه عشق تو دراز است ولی سعدیوار
میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.