دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۵۵۶

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 556

گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
ای که قصد هلاک من داری!
صبر کن تا ببینمت نظری
نه حرام است در رخِ تو نظر
که حرام است چشم بر دگری
دوست دارم که خاک پات شوم
تا مگر بر سرم کنی گذری
متحیر نه در جمال توام
عقل دارم به قدر خود قدری
حیرتم در صفاتِ بی‌چون است
کاین کمال آفرید در بشری؟
ببری هوش و طاقتِ زن و مرد
گر تردد کنی به بام و دری
حق به دست رقیب ناهموار
پیش خصم ایستاده چون سپری
زان که آیینه‌ای بدین خوبی
حیف باشد به دست بی‌بصری
آهِ سعدی اثر کند در کوه
نکند در تو سنگ‌دل اثری
سنگ را سخت گفتمی همه عمر
تا بدیدم ز سنگ سخت‌تری

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.