دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۵۷۲

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 572

این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟
هوشم از دل می‌ربایی عقلم از تن می‌بری
باغ و لالستان چه باشد؟ آستینی برفشان
باغبان را گو «بیا» گر گل به دامن می‌بری
روز و شب می‌باشد آن ساعت که همچون آفتاب
می‌نمایی روی و دیگر باز روزن می‌بری
مویت از پس تا کمرگه، خوشه‌ای بر خرمن است
زینهار! آن خوشه پنهان کن که خرمن می‌بری
دل به عیاری ببردی ناگهان از دست من
دزد، شب گردد، تو فارغ، روز روشن می‌بری
گر تو برگردیدی از من، بی‌گناه و بی‌سبب
تا مگر من نیز برگردم، غلط، ظن می‌بری
چون نیاید دود از آن خرمن که آتش می‌زنی
یا ببندد خون از این موضع که سوزن می‌بری
این طریق دشمنی باشد نه راه دوستی
کآبروی دوستان در پیش دشمن می‌بری
عیب مسکینی مکن افتان و خیزان در پی‌ات
کآن نمی‌آید تو زنجیرش به گردن می‌بری
سعدیا گفتار شیرین پیشِ آن کام و دهان
دُر به دریا می‌فرستی زر به معدن می‌بری

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.