دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شمارهٔ ۶۲۷

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — غزلیات سعدی شماره 627

خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
ور به چوگانم زند هیچش مگوی
بر سر عشاق طوفان گو ببار
در ره مشتاق پیکان گو بروی
گر به داغت می‌کُند‌، فرمان ببر
ور به دردت می‌کُشد‌، درمان مجوی
ناودان چشم رنجوران عشق
گر فرو ریزند‌، خون آید به جوی
شاد باش ای مجلس روحانیان
تا که خورد این می که من مستم به بوی
هر که سودا‌نامهٔ سعدی نبشت
دفتر پرهیزگاری گو بشوی
هر که نشنیده‌ست وقتی بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک من ببوی

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.