دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

حکایت شمارهٔ ۱۷

شیخ اجل مصلح‌الدین سعدی شیرازی — گلستان سعدی شماره 18

دَرِ میر و وزیر و سلطان را
بی‌وسیلت مگرد پیرامَن
سگ و دربان چو یافتند غریب
این گریبانْشْ گیرد آن دامن
بگذار که بندهٔ کمینم
تا در صفِ بندگان نشینم
گر بر سر و چشمِ ما نشینی
بارت بکشم که نازنینی
چه جرم دید خداوندِ سابق‌الاِنعام؟
که بنده در نظرِ خویش خوار می‌دارد
خدای راست مسلّم بزرگواری و حکم
که جرم بیند و نان برقرار می‌دارد
چو کعبه قبلهٔ حاجت شد، از دیارِ بعید
روند خلق به دیدارش از بسی فرسنگ
تو را تحمّلِ امثالِ ما بباید کرد
که هیچ کس نزند بر درختِ بی‌بَر، سنگ

✨ تعبیر و پیام شعر:

حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیک‌نامی و پرهیز از مردم‌آزاری.