قلم:
حکایت شمارهٔ ۱۹
شیخ اجل مصلحالدین سعدی شیرازی — گلستان سعدی شماره 61
چو پیروز شد دزدِ تیرهروان
چه غم دارد از گریهٔ کاروان؟!
آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد از او به صِیقَل زنگ
با سیهدل چه سود گفتن وعظ؟
نرود میخِ آهنی، در سنگ
به روزگارِ سلامت، شکستگان دریاب
که جبرِ خاطرِ مسکین بلا بگرداند
چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی
بده وگرنه ستمگر به زور بستاند
✨ تعبیر و پیام شعر:
حکمت و پند سعدی: دعوت به اعتدال، مروت، نیکنامی و پرهیز از مردمآزاری.