دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 306

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 306

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادو‌ی مکحول
چو بر در تو من بینوا‌ی بی زر و زور
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم‌؟
که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
من شکستهٔ بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خراب‌تر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرار‌گاه نزول
دل از جواهر مهر‌ت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کرده‌ام؟ ای جان و دل، به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمی‌شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.