دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 20

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 20

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست
نوبهٔ زهدفروشان گران‌جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد؟
این چه عیب است بدین بی‌خردی؟ وین چه خطاست؟
باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن‌که او عالم سر است، بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟
باده از خون رزان است، نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.