دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 19

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 19

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
منزل آن مه عاشق‌کش عیار کجاست؟
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟
آن‌کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت‌گر بی‌کار کجاست؟
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غم‌زده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟
عیش بی‌یار مهیا نشود یار کجاست؟
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست؟
این غزل، گله و شکایت از دوری معشوق و دشواری راه رسیدن به اوست. حافظ با پرسش‌هایی پی در پی، دلتنگی خود را برای دیدار با یار و رسیدن به آرامش در کنار او بیان می‌کند. او هرچند که در پی شادی و عیش است، اما اینها را بدون حضور معشوق بی‌معنی می‌داند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در این دنیا بهشتی بدون درد و رنج وجود ندارد.

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.