قلم:
غزل شماره 343
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 343
چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبهها بود مسکنم
در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه، ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم، این چه حالت است؟
کز یاد بردهاند هوای نشیمنم
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب، که خامش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی؟ که خیمه از این خاک برکنم
حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی؟
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورانشه خجسته که در من یزید فضل
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.