دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 50

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 50

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است
گرت ز دست برآید مراد خاطر ما
به دست باش که خیری به جای خویشتن است
به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مکن که آن گل خندان به رای خویشتن است
به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج
که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است
مرو به خانهٔ ارباب بی‌مروت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او
هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
این غزل درباره عاشقی است که دلش را در گرو عشق معشوق از دست داده و از او می‌خواهد که با نگاهی دلبرانه، کار این دل عاشق را یکسره کند. او به معشوق اطمینان می‌دهد که اگر به دل او راه دهد، این کار به خیر و صلاح خود اوست. حافظ با بیان اینکه خودش را در راه عشق معشوق فدا می‌کند و نصیحت کردن بلبل درباره گل خندان، به زیبایی هرچه تمام‌تر، عمق و پاکی این عشق را نشان می‌دهد. در نهایت، با وجود تمام سختی‌ها و رنج‌ها، حافظ همچنان بر سر عهد و پیمان عشق خود استوار مانده و به وفاداری خود تاکید می‌کند.

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.