دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 51

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 51

لعل سیراب به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است
وز پی دیدن او، دادن جان، کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هرکه دل‌بردن او دید و در انکار من است
ساروان، رخت به دروازه مبر‌، کان سر کو
شاهراهی‌ست که منزلگه دلدار من است
بنده‌ی طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست‌، خریدار من است
طبله‌ی عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان، همچو نسیمم ز در خویش مران!
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن‌که در طرز غزل، نکته به «حافظ» آموخت
یار شیرین‌سخن نادره‌گفتار من است

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.