دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 333

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 333

نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه، قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد؟
که باز با صنمی طفل، عشق می‌بازم
بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دم‌سازم
هوای منزل یار، آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگی‌ست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبح‌دم می‌گفت
«غلام حافظ خوش‌لهجهٔ خوش‌آوازم»

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.