دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 152

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 152

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
این غزل بیان می‌کند که عشق از ابتدای آفرینش با ظهور زیبایی معشوق آغاز شد و همه عالم را فرا گرفت. وقتی فرشتگان شور و حال عشق را نداشتند، آتش این عشق به دل آدم زده شد و عقل در مقابل آن ناتوان ماند. در این میان، هر کس که به دنبال کشف رازهای عشق بود، مگر اینکه ظرفیت آن را داشته باشد، طرد شد. در حالی که دیگران به دنبال لذت‌های دنیوی بودند، دل حافظ تنها سرنوشت غم را پذیرفت و در نهایت، حافظ خود را گرفتار گیسوی یار می‌بیند و همه تعلقات دنیوی را رها می‌کند تا غزل عشق معشوق را بنویسد.

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.