قلم:
غزل شماره 56
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 56
دل سراپردهٔ محبت اوست
دیده آیینهدار طلعت اوست
من که سر در نیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلودهدامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پردهدار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زآن که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمنآرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز، نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک؟
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینهٔ محبت اوست
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.