قلم:
غزل شماره 341
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 341
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوهٔ مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی به دهیست
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم؟
شاه شوریدهسران خوان من بیسامان را
زان که در کمخردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد، بدان یار رسان
که ز مژگان سیه، بر رگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم
✨ تعبیر و پیام شعر:
نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کردهاید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل میگردد.