دیوان ادب پارسی
دیوان ادب پارسی گنجینه نفیس مشاهیر و شعر کهن
قلم:

غزل شماره 340

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی — غزلیات شماره 340

من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده، خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل؟ چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می‌نوشم
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم؟!
خرقه‌پوشی من از غایت دین‌داری نیست
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم
من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم؟
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم
حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و کنایه‌آمیز، از سوز دل و عشق پنهانی خود می‌گوید که او را به سکوتی دردناک واداشته است. او با اینکه از رنج‌های عشق آگاه است، اما نمی‌تواند از آن دل بکند و می‌گوید هر لحظه به دام عشق جدیدی گرفتار می‌شود. حافظ در ادامه، به انتقاد از ریاکاری و تظاهر برخی دین‌داران می‌پردازد و خود را از این صفات مبرا می‌داند؛ او حتی با لحنی طنزآمیز، گناهان خود را قابل بخشش می‌داند چون آن را ناچیزتر از گناه پدرانش می‌داند. در نهایت، حافظ به گونه ای کنایه آمیز و پنهان از معشوق خود تقاضای

✨ تعبیر و پیام شعر:

نیت شما بسیار فرخنده است؛ تردید را از دل بزدایید و بر خدا توکل کنید. صبری که پیشه کرده‌اید ثمر خواهد داد و مرادتان حاصل می‌گردد.